ولباگ
۱۳۸۸/٦/٢٧
پرنده / درخت / و سکوتی عمیق / نجوایی نه حتی / صدای باد است / تنها حرف ِ میان
گلی سرخ / به موهایت / تا که پیدایت کنم / لبخندی هم اگر / کافیست / زیرا که یگانه ای بدان /
بر خاکِ باران خورده / می دود / سبز / برهنه پا / برهنه سر / بر بلوط ِ موهایش / گلی روییده است / پروانه ای شاید
گلوله ای / بر گلویی / مرگ است / برای گلوله / گلی می روید اما / بر سنگفرش ِ گرم / شعری می ماند به یادگار / تا همیشه
آهنگی خوش / صدایی دور / بوی پنیری حتی / جدا نمی شویم / من و این سوراخ / از هم
دشت است / که می وزد / بر باد / این قطار ایستاده را / زمان است که می برد / با خود
از دور / به هم می مانند / آدمها همه / سایه های ِ لغزانند / توی تاریکی / لبخندی دارند / و آغوشی گشاده به رویت
فاصله ها / آنقدر زیادند گاهی / که خنده ات / حتی غمگین هم نمی شوی
۱۳۸۸/٢/۸
زبان بسته / تشنه اند حرفها / اگر لگد که می زنند / به کاسه سرم .
۱۳۸۸/٢/٦
رامکال و استرلینگ / در سکوتی عمیق / با حلقه های لغزان اشک / جدا می شوند / برای همیشه / در شبی که قرص ماه کامل است /
بر دیوار حیاط / نرده ها / روییده اند / دور ِ شاخه های نازک اقاقیا /
۱۳۸۸/٢/٥
انگار که ریده باشی توی شلوارت / همانقدر راحت / ناراحت .
۱۳۸۸/۱/۳۱
یکجای دور / پر از سفید و صورتی / میان انبوهی از شکوفه های گیلاس ِ اوساکا / زنبوری کوچک در باغ ِ ساکوراها /
خواب نمی آید / تو هم / باد هم / باز هم .
۱۳۸۸/۱/٢۱
تهِ آدمها تلخ است / مثل تهِ خیار .
شماره بازديد
وضعيت من در ياهو
پيوند علی پیمان حمید سوگل سولماز لیشام پشتيباني